خاطرات سال 89 - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستخب حالا دیگه باید سال به سال بریم جلو چون بعد از دوران خوابگاه دیگه خاطراتم اون طور محکم و شفاف ثبت نشده. شاید این نوشتن بتونه جایگزین همون 40 هزار کلمه ای بشه که میخواستم در چهل سالگی بنویسم. چقدر عجیب. اصلا از درون خودم رو چهل ساله احساس نمیکنم. تقریبا فکر میکنم بیس...
قندیل کوچک نوشته غسان کنفانی - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستمیدانید چرا اعراب کاری برای فلسطیـــ/ن نمیکنند؟جرئت نمیکنم اینستاگرامم را باز کنم. بی اغراق گاهی ده پست پشت سر هم دردناک ترین نگاره‌ها از له و لورده شدن و تکه پاره شدن تن کودکان فلسطینی برایم ردیف میشود.اما چرا این کشورهای بی عرضه خائن غلاف عربی کاری برای هم کیشان خود...
درباره کتاب "شرح اسم" - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
مجال اجمال یادداشت های مجید اسطیری درباره کتاب "شرح اسم" عجیب ترین چیزی که توی کتاب میشه دید اینه که یه جامعه بسیار سنتی و محافظه کار مثل جامعه شهرهای مذهبی قم و مشهد بیش از آن که محرک انقلاب باشه جامعا مزاحم سرعت گرفتن حرکت انقلابی هست و پدر سیدعلی خامنه ای هم دقیقا نماینده همین تفکر مذهبی محافظه ک...
چگونه بر من گذشت!؛ دهه اول محرم 1405 - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارد ---------------------------پریدن وبلاگ های بیان یه حس خلسه مانندی برام به وجود آورده. نه که جامعا، ولی دوست دارم این طوری باشه و این طوری نگاش کنم.میای سالها یه جایی وبلاگ مینویسی و یکهو پوف همه چی میره هوا. البته به باد رفتن همه وبلاگ های بی...
مومو - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
مجال اجمال یادداشت های مجید اسطیری مومو نمیدونم چرا نمیتونم این اثر رو با شازده کوچولو مقایسه نکنم در ذهنم.شاید علت اصلیش خود شخصیت قهرمان دو تا داستانه که شبیه هم هستند: بچه ای که یهو ظاهر میشه.هر چقدر شازده کوچولو در نمادپردازی های اخلاقی فوق العاده است مومو در داستان پردازی قوی تره. و البته نمادپ...
داشتن و نداشتن - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
به نام دوستتوی یکی از نشست های سینمای اقتباسی افتخار داشتم در خدمت ایوب آقاخانی درباره اقتباس درخشان ناصر تقوایی از رمان داشتن و نداشتن همینگوی و خلق شاهکاری به نام ناخدا خورشید صحبت بکنیم.همون چیزی که قبل از نشست به ذهنم رسیده بود رو از زبان استاد آقاخانی شنیدم، یعنی اینکه اقتباس ناصر تقوایی به دلا...
گیلاس چینی و هرگز بهتر نشدن و سد لتیان و نوشمک و چیزهای دیگر - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
ظهر یکشنبه 28 تیر 1405- خود این که تیر ماه داره تموم میشه یکی از بهترین خبرای این روزاس. اما خب وارد ماه صفر شدیم و من هر روز ذکر روزانه رو چند بار میخونم. روی دسکتاپ گوشی و سیستم دفتر و لپ تاپ هم گذاشته م. البته که کلا ماه صفر با اتفاقای شخصی خوب آغاز شد الحمدلله و من یحث لایحتثب دفتر یه بخشی از پو...
41 سالگی - تاریخ: 1405/6/19 ساعت: 5:50
در روز جاری دوشنبه 12 مرداد 1405- امروز 41 ساله شدم. حس بدی ندارم و 41 سالگی هم خیلی معنای خاصی برام نداره. اگه قرار بود این چیزا برام معنا داشته باشه باید پارسال برام معنا میداشت. اما خب مثلا گهگدار نگاه میکنم به همین جماعت توی قشر نویسنده میبینم مثلا با چند سال سن کمتر از من موفقیت های بیشتری کسب ...
رمان "پرتگاه پشت پاشنه" منتشر شد. - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 13:27
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوسترمان نوشتن مثل پیکرتراشی است. وقتی به تخته سنگ هیولایی که پیش رویت هست نگاه می کنی چشمانت فقط سختی و زمختی را میبینند اما میدانی یک پیکر درون این تخته سنگ نفس میکشد و تو باید آن قدر زواید را کنار بزنی تا او را از آن محبس نجات بدهی.بعد باید عرق بریزی و عذاب بکشی تا آن ...
شهریور 86 - تاریخ: 1402/6/7 ساعت: 14:19
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستمشکل همیشگی من با زمان بوده. این احساس عذاب آور که زمان دارد با سرعت میگذرد و تو چنان که باید کارت را انجام نمیدهی.برای مبارزه با همین احساس بود که رمان "آقای سالاری و دخترانش" را نوشتم. میخواستم پوچی دوندگی های آدمهای دنبال موفقیت را نشان بدهم. از آن بالاتر و دقیق تر...
حبس- سوگواری- خودخواهی - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 3:06
به نام دوستواکنش من در برابر خودخواهی معمولا خیلی تند و تلخ است. آدم خودخواه را اصلا نمیتوانم دوست داشته باشم و میخواهم زود ازش فرار کنم.تازگی ها یک تجربه کاری نسبتا بد داشتم که همه بدی اش از برخورد با یک مدیر خودخواه ناشی میشود. هنوز هم تمام نکرده ام همکاری را اما ظاهرا باید یک جایی همین نزدیکی ها ...
نفرین مجید اسطیری به هرچه قانون! - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
چهارشنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۵۹ فرهنگ و هنر/ ادبیات و کتاب مجموعهداستان «نفرین به هرچه قانون» نوشته مجید اسطیری از سوی انتشارات نشر اسم وارد بازار کتاب شد. به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات و کتاب گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا، مجموعه داستان «نف
رازهای سرزمین من - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
رازهای سرزمین من by Reza BaraheniMy rating: 5 of 5 starsحبس در بند عمومی در برابر یکنواختی سلول انفرادی، بهشت است. سالها بعد در بند عمومی قصر یکی از زندانیان مذهبی به من گفت که امام موسی کاظم، به قولی هفت سال، و به قولی سیزده سال، در يك زندان انفرادی
سلول انفرادی! - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست دلم یک سلول انفرادی میخواهد. جرمم مهم نیست. این سی و پنج سال را عموما با حس گناه گذرانده ام. حالا دیگر فکر میکنم حق داشته باشم از این دنیا یک سلول انفرادی طلب کنم که آنجا کسی کاری به کارم نداشته باشد. بله ماجرا همین
رابطه هنرمند و اثرش باید رابطه مطلق با مطلق باشد. - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
به نام دوست--- هر کسی رمانی را به دست میگیرد تا بخواند میخواهد از آن رمان لذت ببرد. یکی به دنبال ماجرایی جذاب و پیچیده است و دیگری به دنبال معانی عمیق. به هر حال همه میخواهند آن رمان درگیرشان کند تا ازش لذت ببرند. اما خود مولف چی؟ نه فقط رمان. یک ن
هنر پیچیدگی است؟ یا سادگی؟ یا شاید ظرافت؟! - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست وقتی با خودم فکر میکنم دوست دارم رمانی مثل خشم و هیاهو بنویسم یا رمانی مثل بینوایان راستش دومی را ترجیح میدهم. آیا من یک ذهنیت اخلاقی بسیط روستایی دارم؟ به نظرم این طور نیست. البته خودم همیشه آرزو داشتم یک ذهن ساده
خاطرات دی 84 - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست اگر میرفتم خندوانه و رامید ازم میپرسید: "وقتی حالت بده چی کار میکنی؟" میگفتم: خودم رو پرتاب میکنم توی خاطرات خوبم! حالا هم چند روز است که حالم بد است و گفتم بیایم اینجا کمی خاطرات سالهای خوبم را نشخوار کنم. خاطره با
اسباب بازی مهم تر است یا همبازی؟! - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 12:16
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست از یک سال و نیمگی دخترم من شروع کردم برایش کتاب خریدن. البته قبلا هم برایش کتاب خریده بودیم ولی آن کتابها را به قصد این که با دیدنشان ذوق کند نخریده بودیم. چطور بگویم. این که بروی خانه و بگویی «ببین دخترم، برات کتاب
نشخوار شخصی و نسبتا دردناک خاطرات آنفلوآنزای خوکی سال 1388 - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 7:48
به نام دوست دلم گرفته و اعصابم خرد است!چهار پنج دفعه سعی کردم خاطراتم از دوران شیوع آنفلوآنزای خوکی سال 88 را بنویسم اما نشد. من آن موقع دانشجوی ترم آخر پرستاری بودم در دانشگاه علوم پزشکی خرم آباد.دا
مواجهه با مرگ و اثرات مثبت آن - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 23:02
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست باید باز هم در مورد رفتگان بنویسم. باید با خیال راحت و زیاد بنویسم. بدون ترس از گذشت زمان بنویسم.دقیق یادم نیست از کی تصمیم گرفتم درمورد رفتگان بنویسم اما گمانم از پار