خرید بک لینک
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستخب حالا دیگه باید سال به سال بریم جلو چون بعد از دوران خوابگاه دیگه خاطراتم اون طور محکم و شفاف ثبت نشده. شاید این نوشتن بتونه جایگزین همون 40 هزار کلمه ای بشه که میخواستم در چهل سالگی بنویسم. چقدر عجیب. اصلا از درون خودم رو چهل ساله احساس نمیکنم. تقریبا فکر میکنم بیست و یکی دو ساله م و هیچی از راز و رمز زندگی نمیدونم. البته از یه جنبه دیگه گاهی میگم کاش همین روز بعد 60 ساله بشم.وقتایی که احساس میکنم لیاقت چهل ساله ها رو ندارم میگم کاش زمان آینده صبح هفتاد ساله اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستمیدانید چرا اعراب کاری برای فلسطیـــ/ن نمیکنند؟جرئت نمیکنم اینستاگرامم را باز کنم. بی اغراق گاهی ده پست پشت سر هم دردناک ترین نگاره‌ها از له و لورده شدن و تکه پاره شدن تن کودکان فلسطینی برایم ردیف میشود.اما چرا این کشورهای بی عرضه خائن غلاف عربی کاری برای هم کیشان خودشان نمیکنند؟جواب را شاعر و نویسنده بزرگ عرب #غسان_کنفانی که به همراه برادرزاده (یا شاید خواهرزاده اش) توسط خونخوارترین رژیم نیابتی دنیا کشته شده در این داستان کودک داده است.آخر کسی به گل سرخ میگوید شمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

مجال اجمال یادداشت های مجید اسطیری درباره کتاب "شرح اسم" عجیب ترین چیزی که توی کتاب میشه دید اینه که یه جامعه بسیار سنتی و محافظه کار مثل جامعه شهرهای مذهبی قم و مشهد بیش از آن که محرک انقلاب باشه جامعا مزاحم سرعت گرفتن حرکت انقلابی هست و پدر سیدعلی خامنه ای هم دقیقا نماینده همین تفکر مذهبی محافظه کاره بنابراین در کنار فقر شدید و تعقیب و گریز با ساواک و زندگی مخفیانه، یکی از مهم ترین مشکلاتش اینه که با همرزمان خودش چطور آتش تفکرات انقلابی امام خمینی رو (که توی تبعید هست) درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارد ---------------------------پریدن وبلاگ های بیان یه حس خلسه مانندی برام به وجود آورده. نه که جامعا، ولی دوست دارم این طوری باشه و این طوری نگاش کنم.میای سالها یه جایی وبلاگ مینویسی و یکهو پوف همه چی میره هوا. البته به باد رفتن همه وبلاگ های بیان در برابر به باد رفتن اون همه جان نازنین که توی جنگ در کسری از ثانیه از بین رفتن هیچ محسوب میشه. ولی خب انگار خیلی بیشتر داریم با این هیچ مواجه میشیم.مواجه با هیچ های بزرگ و کوچیک چیزیه که ما لازم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

مجال اجمال یادداشت های مجید اسطیری مومو نمیدونم چرا نمیتونم این اثر رو با شازده کوچولو مقایسه نکنم در ذهنم.شاید علت اصلیش خود شخصیت قهرمان دو تا داستانه که شبیه هم هستند: بچه ای که یهو ظاهر میشه.هر چقدر شازده کوچولو در نمادپردازی های اخلاقی فوق العاده است مومو در داستان پردازی قوی تره. و البته نمادپردازی های مومو پیچیده تره و بیشتر مناسب نوجوون هاست.خود مومو کم حرفه و ماجراهاش شهودی تره و معماهایی رو توی ذهن میکاره که شاید تا سالها باقی بمونه. ولی شازده کوچولو به شکل واضح جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

به نام دوستتوی یکی از نشست های سینمای اقتباسی افتخار داشتم در خدمت ایوب آقاخانی درباره اقتباس درخشان ناصر تقوایی از رمان داشتن و نداشتن همینگوی و خلق شاهکاری به نام ناخدا خورشید صحبت بکنیم.همون چیزی که قبل از نشست به ذهنم رسیده بود رو از زبان استاد آقاخانی شنیدم، یعنی اینکه اقتباس ناصر تقوایی به دلایل فراوان موفق تر از اقتباس هاوارد هاکس از آب در اومده. من نمیخوام اینجا وارد شرح مربوط به فیلم هاکس بشم ولی همون کلیات معروف درباره فیلم و از همه مهمتر تماشای دو فیلم هم کفایت میکنه که یه قضاوت درست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

ظهر یکشنبه 28 تیر 1405- خود این که تیر ماه داره تموم میشه یکی از بهترین خبرای این روزاس. اما خب وارد ماه صفر شدیم و من هر روز ذکر روزانه رو چند بار میخونم. روی دسکتاپ گوشی و سیستم دفتر و لپ تاپ هم گذاشته م. البته که کلا ماه صفر با اتفاقای شخصی خوب آغاز شد الحمدلله و من یحث لایحتثب دفتر یه بخشی از پولش رو گرفت و حقوق های معوق ما رو داد. پول باغ کتاب رو هم هنوز نگرفته ن. خدا رو شکر. باز از همه اینا خوشحال کننده تر تولد دختر وحید بود که دیروز صبح با خبر شدم و همون دیشب از باجه بانک شهر کنار میدونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

در روز جاری دوشنبه 12 مرداد 1405- امروز 41 ساله شدم. حس بدی ندارم و 41 سالگی هم خیلی معنای خاصی برام نداره. اگه قرار بود این چیزا برام معنا داشته باشه باید پارسال برام معنا میداشت. اما خب مثلا گهگدار نگاه میکنم به همین جماعت توی قشر نویسنده میبینم مثلا با چند سال سن کمتر از من موفقیت های بیشتری کسب کرده یه طوری میشم. حسادت که واقعا توی وجودم نیست ولی فکر میکنم با سرعتی که باید جلو نرفته م و از اون بدتر احساس میکنم برای هیچ کدوم از کتابام اون طور که باید سنگ تموم نذاشته م. البته اینا واقعا همه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 5:50

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوسترمان نوشتن مثل پیکرتراشی است. وقتی به تخته سنگ هیولایی که پیش رویت هست نگاه می کنی چشمانت فقط سختی و زمختی را میبینند اما میدانی یک پیکر درون این تخته سنگ نفس میکشد و تو باید آن قدر زواید را کنار بزنی تا او را از آن محبس نجات بدهی.بعد باید عرق بریزی و عذاب بکشی تا آن اسیر آزاد شود. هر چه به او نزدیک تر میشوی کار حساس تر میشود و باید ابزارهای دقیق تری انتخاب کنی. حالا نیش تیز یک ویرگول هم ممکن است کار را خراب کند.نقشی که من حدود دو سال برای نجات بخشیدنش از دل آن صخره تلاش میکردم حالا این شمایل را پیدا کرده و منتشر شده. بسیار نگرانم که آیا درست کشفش کرده ام؟ آیا چیزی از او را در میانه کار دور نینداخته ام؟ آیا باید ظرافت بیشتری در کار میکردم؟اما هرچه هست، زمخت یا ظریف، غریب یا آشنا، دوستش دارم. نامش را از میانه کار انتخاب کردم: #پرتگاه_پشت_پاشنهخودم هنوز کتاب را ندیده ام و مثل پدری هستم که وقتی ماموریت است بچه اش به دنیا آمده باشد.نمیدانم چرا همه اش این شعر مارگوت بیگل می آید توی ذهنم:میلاد یکی کودکشکفتن گلی را ماندچیزی نادر به زندگی آغاز میکندبا شادی و اندکی دردو واقعا در زمانه ای هستیم که تولد رمان ایرانی دارد تبدیل به "چیزی نادر" میشود!«پرتگاه پشت پاشنه» عنوان رمانی است که بر اساس زندگی شهید عبدالبصیر جعفری نوشته شده است. عبدالبصیر جعفری شهیدی است از شهدای فاطمیون که در رمان «پرتگاه پشت پاشنه» روایت عجیب و باورنکردنی زندگیاش، به تصویر کشیده شده است. عبدالبصیر جعفری یا به قول رزمندههای تیپ فاطمیون «علی بلوچ» یک عمر بر لبه پرتگاه نوسان کرد و در زندگیاش تا انتهای همه چیز رفت، تا انتهای عشق، تا انتهای رفاقت، تا انتهای گناه، تا انتهای اعتیاد و لبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:27

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستمشکل همیشگی من با زمان بوده. این احساس عذاب آور که زمان دارد با سرعت میگذرد و تو چنان که باید کارت را انجام نمیدهی.برای مبارزه با همین احساس بود که رمان "آقای سالاری و دخترانش" را نوشتم. میخواستم پوچی دوندگی های آدمهای دنبال موفقیت را نشان بدهم. از آن بالاتر و دقیق تر، پوچی تلاش های آدمهایی که به خاطر ذات کار، پر کار بودن و بی کار نبودن خودشان را به آب و آتش میزنند.اینکه حالا نشسته ام توی تالار مطالعه و میخواهم خاطراتم از شهریور 86 را شخم بزنم هم فقطو فقط برای مبارزه با همین حس درونی است که میخواهد بگووید الآن کار مهمتری برای انجام دادن دارم. نه، من هیچ کار مهم تری ندارم! مهم ترین کارم توجه کردن به گذشته خودم و زیر و رو کردن خاطراتی است که معنای زندگی ام را میسازند و امیدوارم هنوز بشود از لابلای آنها درس های آموزنده پیدا کرد و از آن مهم تر نشانه های تسلی بخش.نشانه های تسلی بخش خیلی مهم است. از ده دوازده سال پیش ایده یک داستان کوتاه در ذهنم دور میزند و هر از چند گاهی پیدایش میشود با این مضمون که یک پدربزرگ بیمار دفترچه تلفن را به دست پسر یا نوه اش داده تا زنگ بزند به دوستان قدیمی و از آنها (اگر تک و توک زنده باشند) بخواهد خاطراتی از دوران جوانی پدربزرگ تعریف کنند و هر جور شده گواهی بدهند که بالاخره او در دوران جوانی اش شاد و سرخوش بوده. خیلی ایده نابی است به نظرم. یعنی حتی عکسهای قدیمی که ما در آنها میخندیم به اندازه گواهی معاشرانمان نمیتوانند ما را مجاب کنند که قبلا خوشبخت بوده ایم.از شهریور 86 خیلی چیزهای کمی در خاطرم مانده چون شهریور یک ماه تابستانی است و من آن موقع دانشگاه نبودم. البته در طول سال 86 فقط اسفند را خرم آباد بودم. الآن اسفند 86 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 14:19

به نام دوستواکنش من در برابر خودخواهی معمولا خیلی تند و تلخ است. آدم خودخواه را اصلا نمیتوانم دوست داشته باشم و میخواهم زود ازش فرار کنم.تازگی ها یک تجربه کاری نسبتا بد داشتم که همه بدی اش از برخورد با یک مدیر خودخواه ناشی میشود. هنوز هم تمام نکرده ام همکاری را اما ظاهرا باید یک جایی همین نزدیکی ها این ارتباط گسیخته بشود. چون که در طرف مقابل هیچ شفقتی نمی بینم. شفقت را فقط در آدمهای فداکار میشود دید.آدم خودخواه که فقط به موفقیت خودش فکر میکند شفقتش کجا بود؟ همه را به چشم ابزار برای رسیدن خودش به اهداف میبیند. این که گفتم میخواهم فرار کنم بیخود نیست. واقعا حسم این است که از آن شرکت، آن ساختمان تا جایی که میتوانم دور باشم. سعدی علیه الرحمه میفرماید" اگر با رفیقان نباشی شفیق / به فرسنگ بگریزد از تو رفیق" الآن میخواهم به فرسنگ از مشاهده خودخواهی این مدیر بگریزم!آدم خودخواه در زندان خواسته های مختلف خودش محبوس است. من البته از در حبس بودن نمی ترسم. اگر خودم آدم خودخواهی باشم حتما نیاز به کسانی دارم که کرنش و ستایش آنها حس خودخواهی من را ارضا کند اما واقعا این طوری نیستم. حال و حوصله بیرون کردن رقیب از میدان را هم ندارم. یکی از همین سلول های توی این عکس میتواند برایم جای امن و آرامش باشد. بیشتر شبیه آن پیرمردی هستم که در فرار از شاوشنگ بین زندانی ها کتاب پخش میکرد.این قدر آدم خودخواه زیر خروارها خاک خوابیده که کسی حتی برایشان سوگواری هم نکرده. این سوگواری اگرچه برای فرد مرده سودی ندارد نشانه علاقه زنده ها به منش اوست. پس چرا متنبه نمیشویم؟ تازگی ها چقدر از خواندن کتاب "در باب حکمت زندگی" آرتور شوپنهاور لذت بردم.همه تذکرات شوپنهاور مبتنی بر کوتاهی، تلخی و ناپایدار بودن مواهب زندگی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 3:06

چهارشنبه ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۵۹ فرهنگ و هنر/ ادبیات و کتاب مجموعهداستان «نفرین به هرچه قانون» نوشته مجید اسطیری از سوی انتشارات نشر اسم وارد بازار کتاب شد. به گزارش خبرنگار حوزه ادبیات و کتاب گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا، مجموعه داستان «نفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

رازهای سرزمین من by Reza BaraheniMy rating: 5 of 5 starsحبس در بند عمومی در برابر یکنواختی سلول انفرادی، بهشت است. سالها بعد در بند عمومی قصر یکی از زندانیان مذهبی به من گفت که امام موسی کاظم، به قولی هفت سال، و به قولی سیزده سال، در يك زندان انفرادیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست دلم یک سلول انفرادی میخواهد. جرمم مهم نیست. این سی و پنج سال را عموما با حس گناه گذرانده ام. حالا دیگر فکر میکنم حق داشته باشم از این دنیا یک سلول انفرادی طلب کنم که آنجا کسی کاری به کارم نداشته باشد. بله ماجرا همینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

به نام دوست--- هر کسی رمانی را به دست میگیرد تا بخواند میخواهد از آن رمان لذت ببرد. یکی به دنبال ماجرایی جذاب و پیچیده است و دیگری به دنبال معانی عمیق. به هر حال همه میخواهند آن رمان درگیرشان کند تا ازش لذت ببرند. اما خود مولف چی؟ نه فقط رمان. یک نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینی‌پور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 12:16

صفحه بندی